تبليغاتX
love is....


love is....

براي تو مي نويسم . . .


 

از عمق احساسم .


 

مي نويسم تا شايد بداني که طپش قلبم در سينه به خاطر توست .


 

براي تو مي نويسم


 

که بداني تو بودي آن يگانه عشقي که در لا به لاي خرابه هاي قلبم لانه گزيد


 

 و از آنها گلستاني جاودانه ساخت .


 

براي تو مي نويسم


 

تا بداني دوري ات براي من مثل دوري ماهي از آب است


 

 و دوري کبوتر از آسمان


 

 براي تو مي نويسم اينک از عمق وجودم . . .


 

 با فريادي خاموش که در لا به لاي هياهوي عشقت گم شده است .


 

براي تو مي نويسم اينک تا بداني . . .


 

                                                        دوستت دارم


 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:28 توسط نیوشا| |

یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:

 

 

بزرگ ترین اشتباه؟

 

 

گفت: عاشق شدن...

 

 

گفتم: بزرگ ترین شکست؟

 

 

گفت: شکستِ عشق...

 

 

گفتم: بزرگ ترین درد؟

 

 

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

 

 

گفتم: بزرگ ترین غصه؟

 

 

گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن...

 

 

گفتم: بزرگ ترین ماتم؟

 

 

گفت: در عزای معشوق نشستن...

 

 

گفتم: قشنگ ترین عشق؟

 

 

گفت: شیرین و فرهاد...

 

 

گفتم: زیباترین لحظه؟

 

 

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

 

 

گفتم: بزرگ ترین رویا؟

 

 

گفت: به معشوق رسیدن...

 

 

پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟

 

 

اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:

 

 

مرگ....؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:18 توسط نیوشا| |

شب بود و خموش
چهره تاریکش دل من را لرزاند
و من افسرده کشیدم بر خود
بار اندوه غمی جان فرسا
دردم از آن عشق دیرین بود
غصه ام از او جدا ماندن
دردم از آن بود
غصه ام از او... 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:2 توسط نیوشا| |

کودکی گفتند عشق چیست؟ گفت:بازی.به نوجوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی. به جوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت. به پیرمردی گفتند عشق چیست؟گفت: عمر.

 به عاشقی گفتند عشق چیست؟

چیزی نگفت. آهی کشید و سخت گریست

پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتش است .

گفتم : مگر آن را ديده ای ؟ گفت : نــــه در آن سوخته ام
.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 9:48 توسط نیوشا| |

 اگه یکی رو دیدی که وقتی داری راه می ری بر میگرده و نگاهت می کنه

    بدون براش مهمی

    اگه یکی رودیدی که وقتی داری می افتی برمی گرده و باعجله دستت رومی گیره

    بدون براش عزیزی

    اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگاهت می کنه

    بدون براش قشنگی

    اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد و با هات اشک می ریزه

    بدون که دوستت داره

    و اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه

    بدون که عاشقته

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:44 توسط نیوشا| |

نمیدونم از کجا شروع کنم عزیزم .....

             از وقتی که عاشقت شدم یا از وقتی که شناختمت.

             از وقتی که سعی کردم فراموشت کنم ولی ناتوان ماندم

    ویا....  از همین حالا، از همین الان که در دنیای خودم با تمام دردی که از دوری تو دارم، عاشقتم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:6 توسط نیوشا| |

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغ در ان نیست

تنهایی را دوست دارم زیزا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند تنهاست

تنهایی را دوست دارم.................

زیرا در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست

وانتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

چون در تنهایی به تو فکر می کنم

شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد وبارانی دوباره کنارم باشی

تنهایی را دوست دارم.................

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:39 توسط نیوشا| |

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی

وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم

تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم

من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم

می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم


و هنوز عاشقتم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:21 توسط نیوشا| |

 

پایت را بلند كن
چرا باور نداری جسمی زیر كفشهایت ناله میكند
این جسم دل من است
همان چیزی است كه روزی به خودم گفتی عزیزترین است
اما امروز بیرحمانه زیر پایت گذاشتی؟
باشد باز هم سكوت میكنم
مهم اینست كه تو دلت جایگاهش عزیز است پس من نمی نالم
برایم دل تو ارزش دارد نه آنكه زیر پایت جا گذاشته ام
نمی دانم چرا؟
اما چرا میدانم
اگر عزیز بود كه زیر پایت به گرو نمی گذاشتم
باشد برو اما قدری آهسته تر
شاید روزی دوباره دلت بخواهد داشته باشی
پس بگذار قدری جان داشته باشد.

 

"اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زُل بزنی .نمی تونی دوریشو تحمل کنی .نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش .نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری .واسه همینه که عاشق دیوونه می شه ."

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:39 توسط نیوشا| |

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه:
باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟
فقط میگه: همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری؟
فقط میگه: دوستت دارم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:23 توسط نیوشا| |


Design By : Night Skin

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ